|
مطالب خوب و باور نکردنی شگفتی های دنیای ما
| ||
|
براتون یه کلیپ صوتی موبایل خیلی خنده دار حاضر کردم که امیدوارم خوشتون بیاد.والا من که وقتی شنیدم ترکیدم از خنده ادامه مطلب [ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 1:58 بعد از ظهر ] [ hadi ]
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 5:5 بعد از ظهر ] [ hadi ]
ماه به ت أخیر افتاد و در شب قدر به دنیا آمد، نام " علا "، عموي شھیدش را با خط زيباي عربي و كاملاً واضح روي گونه اش دارد . روزنامهبا اعلام اين خبر افزود ، مادر بزرگ اين نوزاد گفته است، او پیشاز تولد نوه اش ، اصرار داشته كه حاضر نیست، نوه اش ھمنام پسرشھیدش باشد ، اما پساز تولد با ديدن اسم پسر خود كه با رنگ قھوها ي زيبا بر روي گونه نوزاد نقش بسته بود، شوكه شده است ." الشرقا لاوسط نوشت، مردم فلسطین از سراسر اين كشور براي ديدن اين كودك- كه برخي از او به نام معجزه الھی ياد مي كنند - به بیت اللحم مي آيند.
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 4:37 بعد از ظهر ] [ hadi ]
صد فوت انطرف تر بود مسیر مستقیمي را در پیشگرفت .ھواپیما به اب برخورد کرد وبه بالا پرتاب شد .يکبال ان در زمین فرو رفت ودر حالیکه بصورت توپي از شعله ھاي اتشدر امده بود واژگون شد . خانم " جانوالیک " از شھر "لانگ بیچ "با يک تکان از خواب پريد ساعت اندکي پساز سه بامداد ٢٩ زانويه ١٩٦٣ بود اوداشت کابوس مي ديد ولي با ترس و لرز دريافت ان ھواپیمايي که در خواب ديده است از ھمان مدلي بود که شوھرش به عنوان خلبان ان استخدام شده بود در ان موقع او در حمل ونقل ھوايي بار براي خطوط ھوايي اسلیک کار مي کرد وھواپیمايي که با ان پرواز مي کرد .از نوع "کنستلاشن" بود که سابقا با ان پروازھايمتعددي انجام داده بود ولي ھمسرش اينک نمي دانست که او کجاست و ايا سالم است يا خیر . با اين ھمهزنش میدانست خوابي که ديده است بطرز غیر عادي زنده بود ونمي توانست موضوع ان را از خاطرش بزدايد وي ان روز صبح در تلاشي براي خاطر جمع شدن از موقعیت و البته سلامت شوھرش به دفتر خطوط ھوايي اسلیک تلفن زد دفتر شرکت فقط مي توانست به او بگويد که گزارشي از يک سقوط ھواپیما نرسیده است .ھواپیمايي که جان خلبان ان بود در جايي واقع در قسمت شرقي کشور ودر حال حمل يک محموله باری بوده و قرار بود که تا چند روز بعد به مبدا مراجعت کند . خانم والیک با ھمه تلاشي که مي کرد نمي توانست خودرا از شر اين وحشت فرساينده که روياي او مقدمه يک فاجعه بود خلاص کند او به دوستانش وبستگانش درباره اين رويا صحبت کرد .بیشتر انھا با بي اعتنايي شانه ھاي خود را بالا انداختند ولي ھیچکدام فراموشنکردند که او مدل خاصي از ھواپیما که يک تصادف عجیب برايش پیشامده بود را وصف کرده است . پیامدکابوس ان زن در ٤فوريه ١٩٦٣ تیتر روزنامه ھا شد سر تیتر روزنامه دلانگ بیچ اند پیندت پرساين بود : سانحهھوايي شوھر در خواب ھمسرش ديده شد ! خانم والیک که دائما ياد ان کابوس خاطرشرا مي ازرد روز به روزبیقرار تر مي شد صبح يکشنبه سوم فوريه ١٩٦٣ ديگر طاقتش طا ق شد و دوباره به دفتر شرکت ھوايي کهشوھرش در ان کار میکرد زنگ زد به وي اطمینان داده شد که مشکلي بروز نکرده است ودر حقیقت ھواپیماي شوھرش قرار است ھمان روز صبح در فرودگاه بین المللي سان فرانسیسکو بر زمین نشیند خانم والیک نفس راحتي کشید وگوشي را گ ذاشت ولي اين راحتي خیال زود گذر بود او ناگھان دريافت که به فرودگاه بینالمللي سان فرانسیکو فقط از جانب خلی ج مي توان نزديک شد و وي در رويايشديده بود که ھواپیما قبل ازسقوط به اب برخورد میکند . ايا اتفاقي افتاده بود او به دفتر شرکت ھوايي در سان فرانسیسکو زنگ زد وليدر ھمان موقع که روي خط بود ھواپیماي شوھرش سقوط کرد ودر اتششعله ور شد پن ج تن از خدمه کشتهشدند و چھار نفر ديگر از جمله شوھرش از حاد ثه جان سالم به در بردند . . ولي يک تفاوت عمده میان سانحهواقع شده و رويای او وجود داشت او در رويايش بوضو ح ديده بود که ھواپیما در کناره فرود گاه به دريا برخوردننموده بود . بلکه در لبه باند فرود دچار سانحه شد و اتشگرفت در اينجا به نقل از روزنامه لانگ بیچ ميپردازيم که درباره سانحه چنین نوشت : اين ھمان حادثه ھوايي بود که آن خانم پنج روز زودتر از وقوع دررويايشديده بود .
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 4:4 بعد از ظهر ] [ hadi ]
فقط ٣۵ سانتیمتر طول دارد.! این جسد مومیائی شده- نه تنھا کوچکترین مومیائی جھان – بلکه قدیمترینمومیائی میباشد که در منطقه " کسپر " در ایالت " وایومینگ " واقع در امریکا کشف شده است . دانشمندانو محققان بسیاری از گوشه و کنار جھان – این ادم کوچولو را مورد برسی قرار دادند و ھمگی کلاملا دچاره حیر ت شدند – چراکه این جسد مومیائی شده با ھر انچه که قبلا" دیده بودند, تفاوت داشت . ماجرای کشفاین مومیائی از اینقرار بود که – در اکتبر سال ١٩ ٣٢ ھنگامیکه گروھی از کارگران معدن یا ھمان جویندگان طلادر دامنه کوھستان "پدرو" سرگرم کار بودند – در نقطه ای در نزدیکی " کسپر" به یک دیوار سنگی یکپارچه – که رنگ متفاوت و جالبی داشت, برخوردکردند . ھمین امر کنجکاوی انھا را بر انگیخت و در صدد برامدند که این دیوارهعظیم سنگی را با دینامیت بترکانند . وقتی این کار انجام شد – یک غارکوچک در پشت این تخت سنگ بزرگ پدیدار گشت . ھمینکه دود و گرد وغبار فرو نشست , کارگران معدن ھمگی خود را به دھانه غار رساندند – و دراینجا بود که با یکی از عجیبترین صحنه ھای زندگی خود روبرو شدند .! در انجا– جسد مومیائی شده موجود کوچکی را مشاھده کردند , که شبیه یک مردبود . این جسد – روی طاقچه کوچکی قرار داشت و به حالت چھار زانو
تقریبا " به یک میمون شباھت داشت . یکی از چشمانش قدری بسته شدهبود , بطوریکه در نگاه اول – انسان تصور میکرد که این موجود شگفت انگیز بهکسی که او را پیدا کرده است چشمک میزند .! این جسد کوچک را لای پتوپیچیدند و به " گسپر "_ که خبر کشف این جسد شگفت انگیز در انجا
زیرا بر اساس ضوابط قراردادی باستان شناسی _ معتقد بودند, محال استکه موجودی را درون یک سنگ سخت دفن کنند . ولی این امر بر خلاف تصورانھا تحق ق یافته بود, و ھمین امر انھا را نسبت به موضوع کنجکاو کرد . پسازمشاھده این جسد _ اظھار داشتند که احتمالا" این جسد متعلق به یکموجود زنده نیست , و جمعی شیاد به این وسیله به حیله و کلک مبادرت ورزیده اند . بھر حال اشعه ایکسمیتوانست این موضو ع را ثابت کند, ولی ھنگامیکه با اشعه ایکسجسد را ازمایشکردند – معلوم شد کهجسد متعل ق به یک موجود مذکر و اقعی بوده است. جمجمه کوچک او, ستون مھره ھا و قفسه سینه واستخوانھای بازو و پا به اسانی قابل تشخی ص بود- وقد او از ٣۵ سانتیمتر تجاوز نمیکرد و مومیائی شده ان- درحدود ۵۶٠ گرم وزن داشت .! پیشانی او کوتاه بود و بینی پھنی با منخرین فراخ, و دھان بزرگی با لبھایباریک داشت – انسان و قتی به او نگاه میکرد , می پنداشت که لبخند طعنه امیزی بر لب دارد . به کمکاشعه ایکسمعلوم شد که ردیف دندانھای او کامل و سالم است . چند تن از زیست شناسان که این جسدکوچک را مورد مطالعه قرار دادند – ا ظھار داشتند : که این موجود کوچ در سن ۶۵ سالگی درگذشته است,ولی ھیچکسنمیداند مرگ او در چه تاریخی بوده است . حتی دانشمندان جرات ھیچگونه اظھار عقیده ای دراینباره به خود راه نمیدھند . انجمن انسان شناسی دانشگاه " ھاروارد " بر واقعی بودن این مومیائی صحهگ ذاشت – دکتر " ھنری شاپیرو " رئیسموسسه انسان شناسی موزه تاریخ و طبیعت امریکا گفت : اشعهایکس – استخوان بندی بسیار کوچک این موجود شگفت انگیز را که از یک پوست خشکیده پوشیده شده بود ,مشخ ص و اشکار ساخت . وی افزود : ولی انچه موجبات حیرت موسسه را فراھم ساخته اینست که گونه, ومبدا ء و اصل این موجود کاملا" ناشناخته است .!! دکتر " شاپیرو " گفت: این مومیائی اسرار امیز, بسیارکوچکتر از ھر نمونه ای است که بشر تاکنون شناخته است . گروھی بر این باورند که این جسد مومیائیشده – ممکن است متعل ق به یک طفل باشد, ولی علمای انسان شناس که این جسد را مورد مطالعه قرارداده اند – متعقدند که این جسد متعل ق به ھر کسکه میخواھد باشد – ھنگام مرگ در سن بلوغ کامل بودهاست . مسئول بخش مصری موزه " بوستن " نیز این موجود خارق العاده را مورد برسی قرار داد و اعلامداشت که : از لحاظ شکل ظاھری – درشمار مومیائی ھای مصری قرار دارد که برای محافظت ان در برابر ھوا,از پوششی استفاده نمیکردند . معھذا یک دانشمند دیگر بنام " ھنری فیرفیلد " بر این باور است که –مومیائی اسرار امیز کوھستان " پدرو " احتمالا" از یک میمون ادم نما است که در اواسط دوره " پلیوسن " درامریکای شمالی میزیسته است . دانشمندان حتی غاری را که این جسد مومیائی شده در ان کشف شدهبود – مورد بازرسی دقی ق قرار دادند, ولی ھیچگونه نشانه ای از بقایای انسان – یا حکاکی یا نوشته ای درانجا بدست نیامد . فقط ھمین طاقچه سنگی کوچک – که جسد مومیائی شده در انجا پیدا شده بود, وجودداشت .! طبیعت گھگاه نمونه ھای بسیار کوچکی را از دل خاک بیرون میدھد – که این موجود مومیائی شده,یکی از انھا بشمار میرود . یک انسان اولیه – منتھا بطرز باور نکردنی کوچک بود, و شاید بھمین خاطردوستانشاو را مومیائی کرده و در ان محل است ثنائی قرار داده بودند.!! حال چگونه توانسته اند تابوتی در دلیک سنگ عظیم و یکدست بتراشند – معمائی است که تا امروز بی جواب مانده است . اما یک جسدمومیائی شده دیگر که ج ثه ای کوچک و موھائی به رنگ سرخ داشت در سال ١٩٢٠ در غار "ماموت" کشفشد . قد و قواره این جسد – از حدود ٩٠ سانتیمتر تجاوز نمیکرد و دانشمندان, تاریخ درگذشت او را در حدود۴٠٠٠ سال تخمین زدند . راز جسد مومیائی شده کوھستان " پدرو " ھیچگاه کشف نشد و ممکن استھیچگاه نیز کشف نشود . ولی این جسد – باعث شد که کارشناسان در نظریه ھای خود تجدید نظر بعملاورند . بھرحال این پدیده شگفت انگیز را , بعنوان نمونه ناشناخته ای از انسانھای اولیه – در " کسپر" واقع درایالت " وایومینگ " بمعرض تماشای عموم قرار دادند – و از اینرو به مومیائی " وایومینگ " مشھور است. [ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 4:0 بعد از ظهر ] [ hadi ]
چندی قبل نامه ای که ٩٠ سال پیش توسط شخصی بنام " مید- والدو " برای انجمن جانور شناسی بریتانیافرستاده شده بود به دست یکی از دانشمندان افتاد . در بخشی از نامه چنین امده است : < ھمه حواسمن متوجه باله بزرگ و قھوه ای رنگ این جانور غول اسای دریائی بود که گاھی سر از اب بیرون می اورد و دیگر بار از نظر پنھان می گشت . رنگ باله این جانور سبز امیخته به قھوه ای تیره بود و بالغ بر ۵ متر طولداشت . کالبد غول اسای این ھیولا دریائی را میتوانستم در زیر اب ببینم . سر و گردن بزرگی داشت که ھربار , اندکی پیش از باله این جانور از زیر اببیرون می امد . چنان وحشتناک بود که مو رابر بدن سیخ میکرد و تا ان زمان جانوری به ان شکل و قیافه ندیده بودم کله ای به شکل لاک پشت و گردنش بی اغراق به کلفتی یک انسان بزرگ بود . در حدود ھفت الیھشت پا از اب بیرون امده بود . ھنگامحرکت به گونه ای ترسناک گردنشرا از سوی به سوی دیگر تکان میداد ...> ایناولین سند مکتوب از رویت چنین جانورانی توسط یک زیست شناس میباشد . اما افرادبسیاری از زمانھای دور تاکنون نظایر اینگونه موجودات را بچشم دیدند . اما ھیچکسحرف این افراد را باور نمیکرد و بیشتر مردم اظھارات انھا را به حساب خواب و خیالپردازی و توھمات گذاشته اند که معمولا دریانوردان پساز اقامت طولانی در دریاھا دچار ان میشوند . اگر دفاتر مربوط به ثبت وقایع کشتی ھا را که اصطلاحا به ان " لانگبوک " میگویند ورق بزنیم با گزارشھای بیشماری روبرو میشویم . ھمانگونه که گفتم, مدارک و گزارشاتبسیاری از دیده شدن اینگونه موجودات وجود دارد . در تابستان سال ١٩٧۵ در سواحل مکزیک لاشه یکجانور دریائی پیدا شد که بسیار عجیب بود . اینموجود یک ماھی غول پیکر بود که میتوانست یک کوسه ببری را ( بزرگترین کوسه جھان که بیشترینحمله را به انسان داشته ) در عرض چند ثانیه شکارکند . دندانھای وحشتناک او را تا امروز در ھیچحیوان ابزی مشاھده نکردم این سخن یکی از زیست شناسان دریائی است . حتما شما نام "کرنل وایلد " ھنرپیشه معروف و تھیه کننده قدیمیسینما را شنیده اید . شاید با شنیدن نام او به یادمدل موی " کرنلی " او بیفتید . این ھنرمندھنگامیکه مش غول فیلمبرداری فیلم " ساحل سرخ "در فیلیپین بود , با موجود عجیبی روبرو شد و اگرھمکاران او قدری سرعت عمل داشتند , میتوانستندیک نمونه افسانه ای از دیده شدن اینگونه موجودات را ثبت کنند . یکی از افراد گروه بنام " ھریسون کارول " ماجرا را اینگونه برای خبرنگار مجله " ھرالد اگزمینر "چا پ لوس انجلس تعریف کرد : ان روز ما در ابھای مجاور جزیره " بوانگ " واقع در مجمع الجزایر فیلیپینسرگرم فیلمبرداری بودیم . قرار بود انفجاری در زیر اب انجام شود . ھمه حاضران نفس ھای خود را درسینه حبس کرده بودند . با اشاره کارگردان مسئول انفجار دسته مخصوص را فشار داد و انفجار با موفقیتصورت گرفت . ناگھان یک ھیولای غول اسای دریائی که قیافه کریه و ترسناکی داشت در نزدیکی قایقھای ما سر از اب بیرون اورد . ھمه بازیگران و اکیپفیلمبرداری از مشاھده این منظره ھا ج واج ماندهبودند ,زیرا تا ان زمان جانوری با ان شکل و عظمتندیده بودند . نمیدانستند که این جزئی از تروکاژفیلمبرداری است یا اینکه این جانور دریائی ح قیقتدارد و خار ج از برنامه تنظیم شده, وارد صحنهفیلمبرداری شده است ؟ با غرشه جانور افراد باشتاب از منط قه دور می شدند . انگونه که شاھدانعینی برای خبرنگار فوق تعری ف کردند . این جانورعجیب کله ای شبیه مار , منتھی به مراتب بزرگترداشت و بدنششبیه ا ژدھای بود که در افسانه ھااز ان یاد می کنند . در حادثه دیگر که در یکی ازشماره ھای مجله "فیت" مربوط به سال١٩ ۶۵ میباشد . چھار جوان دانشجو ادعا کردند که در سواحل فلوریدا موجودی را دیده اند که قیافه ایترسناک داشت . این گزارشات گاه گاھی در مجلات مختلف بچشم میخورد در سال ١٩٨۵ یک زیستشناس تصمیم گرفت این معما را حل کند . او با مصاحبه ھای مختلف از افرادی که چنین ادعای داشتند,محدوده ای را در نظر گرفت و دوربین ھای خودکار را در مناط ق مختلف نصب کرد . او بعد از ٣ سال موفقشد چندین تصویر از این ھیولای دریائی را بگیرد . این تصاویر ثابت کرد . ادعای افرادی که این جانور را دیدهبودند صحت دارد .اما اخرین نمونه از این ھیولاھا مربوط میشود به " ھیولای دریاچه لاک نس" که دوست خوبم احسان ازمن سئوال کرده بود . شاید باورش سخت باشد که یکی از محله ھای توریستی اسکاتلند دریاچه لاک نسمیباشد افراد بسیاری از نقاط مختلف دنیا به این محل می ایند تا " نسی " را ببینند . اری نام این ھیولا ازدریاچه ای گرفته شده , که قرنھاست که شایعه دیدن این موجود را با خود به یدک می کشد . اما امروزتمام مردم اسکاتلند عقیده دارند که "نسی" انجاست و بسیاری او را دیده اند و تصاویر زیادی از او گرفتهشده . طبق اسناد و مدارک تاریخی , ھیولای دریاچه " لانگ نس" نخستین بار در سال ۵۶۵ بعد از میلادمسیح دیده شده بود , ولی بعدھا جنبه افسانه به خود گرفت . تا انکه پساز گذشت قرن ھا , دیگر بارافسانه ھیولای دریاچه " لانگ نس" بر سر زبانھا افتاد . تحقیقات نشان داد که ماجرای ھیولای " لانگ نس" تنھا یک افسانه نیست . بلکه به واقعیت نزدیکتر است . یکی از تکنسین ھای "دفتر پژوھشی پدیده لانگنس " بنام " کلم لیستر اسکلتون " ادعا میکند که این ھیولا را بیشتر از ھر کسدیگر مشاھده کرده است .زیرا بر حسب وظیفه ای که بر عھده داشت ناگریز بود که مرتبا به ان دریاچه چشم بدوزد تا شاید این ھیولا سر از اب بیرون اورد . وی در مصاحبه ای با " اسوشیتدپرس " گفت که این موجود عظیم الچثه, در حقیقتبرایش به منزله یک "مابی دیک" یا ھمان نھنگ سفیدی بود که " ھرمن ملویل " در کتابی به ھمین نامتوصیف کرده است . اما مشخصات این دریاچه پر رمز و راز این دریاچه ٢۴ مایل طول و در حدود یک مایلعرض دارد . عمق این دریاچه ١٣٠ متر است که اب ان از طریق رودخانه نس به دریای شمال میریزد پنجرودخانه و ۵٠ جویبار کوھستانی به این دریاچه سرازیر است . اب این دریاچه ھیچگاه یخ نمیزند و درسواحل ان بندرت بر ف میبارد . درجه حرارت ان نسبتا ثابت است و در تابستان و زمستان از ۴٣ درجهفارنھایت تجاوز نمی کند . تا سال ١٩٨٢ افراد بسیاری ھیولای دریاچه " لانگ نس" را یک افسانه و افرادیانرا واقعی میدانستند . تا اینکه به مدد تکنولوژی تصاویر زیبائی از " نسی " گرفته شد . تا امروز بیشاز١٣٠ ھیولای مختلف در ابھای جھان گزارش شده .شیطان دریا در تمام تمدنھا و فرھنگھا گاھی از موجوداتی حرف زده میشود که بیشتر به افسانه میماند تا به واقعیت .مثلا در افسانه ھای شرق اسیا از " اژده ھا " میگویند . جانور بزرگی که از دھانشاتشمیبارد . یا در فرھنگخودمان از پرنده ای بنام " سیمرغ" . در یوناندر روم در مصر حتا در میان سرخ پوستان و سیاه پوستان .. در تمام این تمدنھا و فرھنگھا ,اسطوره ای وجود دارد . اما در طول تاریخ درمیان ملوانان و کشتی رانان به خصوص ملاحانی که در اقیانوس اطلس سفر میکنند ھمیشه از غولی حرف میزنند که به " غولدریا " یا " شیطان دریا " معروف گشته است .ایا براستی " شیطان دریا " وجود دارد .؟بگذارید کمی در تاریخ با ھم بگردیم و ببینیم نسل ھای قبل از ما درباره این موجود چه میگویند . دریانوردان یونانی عقیده داشتن دردریاھا شیطانی وجود دارد که میتواند گردا گرد کشتی انھا بپیچد و با اشاره ای انرا خورد کند .دریا نوردان رومی ھم تقریبا ھمین عقیده را دارند و حتا در یکی از روایت ھا میگویند که با " غول دریا " جنگیدن . در استرلیا از ساکنان بومی که نزدیکساحل زندگی میکردند نقاشیھای یافت شده که نشان میدھد چندین کشتی کوچک مورد ھجوم " غول دریا "قرار گرفته ..از تمام این روایتھا میتوان نتیجه گرفت که موجودی بنام " شیطان یا غول دریا " وجود دارد و ایننشان میدھد که این موجود سرعت زیادی دارد و محل جولان او اقیانوس اطلسو گاھی ھم در اقیانوسارام و یک مورد ھم او را در اقیانوس ھند دیده اند . اما تمام مطالب عنوان شده اگر سند و مدرکی نداشته باشدفاقد اعتبار بوده و تنھا تصورات عده ای محسوب میشود .غول دریا در شش اگوست ١٩۴٨ چند کشتی باری در اقیانوس اطلسدر حال طردد بودن ناخدا فرمان داد که بادبانھا را پائین بکشیم . ناگھان فریاد ملوانان بگوش رسید و بادست نقطه ای را نشان میدادند موجودی دراز شبیه مار ع ظیمی به سرعت بین انھا حرکت میکرد . طول انحدود ۴ ٠ متر وضخامت ان چیزی حدود ۵متر بود . انموجود مثل مار در اب حرکت میکرد و سرعتش باور نکردنی بود . بدنی تیره برنگ قھوه ای که گاھی بهسرخی میزد زیر دھانشزرد رنگ که ھر چه به پائین تر میرفت روشنتر می شد . سرش را بالا گرفته بود وباقی بدنشدر اب شناور بود . ناگھان به زیر اب رفت ودیگر کسی او را ندید . یک از ملوانان عکسی از اوگرفت و ھمین عکساو را مشھور کرد .
در ١ ٢ دسامبر ١٩۶۴ روبرت سئریک که عکاس یک روزنامه بود تصمیم گرفتبرای استراحت به استرلیا برود . ھنوز مدتی نگذشته بود که دریازدگیبسراغش امد , حالش خراب شده بود , یکی از ملوانان که فرانسوی بود نزداو امد و داروی به او داد و گفت : پس از مدتی خوب میشوی و دوستی ایندو از ھمینجا شروع شد . روبرت ھر وقت , وقت میکرد به عرشه می امد واقیانوس را نگاه میکرد و گاھی ھم عکسمی انداخت . یکروز که او به ھمراهملوانی که با ھم دوست شده بودند به پھلوی کشتی امدن و از ان بالا به ابھای خروشان نگاه میکردند . روبرت تصمیم داشت از اینھمه زیبائی عکسبکیرد . که ناکھان دید جسم سیاه رنگی دارد به روی اب می اید . او اولینعکس را گرفت اما ناگھان به کشتی چنان ضربه ای خورد که او و چند نفریکه روی عرشه بودن به زمین خوردن و ھنگامی که بلند شدن یک نوار سیاه بود که در اف ق ناپدید می شد . وقتی برای اولین بار مردم عکسی را که او درروزنامه چا پ کرده بود دیدند ایمان اوردند که " شیطان دریا " وجود دارد .
تا امروز که این مطلب را می خوانید " غول یا شیطان دریا " بارھا دیده شده . یک زیست شناس امریکائی بنام "ویلایام گیتمامن " در سال ١٩٧٩ تصمیم گرفت معمای " شیطان دریا " را حل کند او به ھمراه یک تیم ١۵نفری راھی اقیانوس شد , او مدت ٨ ماه در مناطقی که دریانوردان بیشترین خبر مشاھده این موجود را دادهبودند بسر برد او یکبار این موجود را که کاملا به روی اب امده بود از فا صله ۵٠٠ متری دید . موجودی دراز شبیهمار که ٣ کوھان در پشتش بود . این موجود زیبا اصلا شبیه شیطان یا غول نبود . زیباترین عکس ھا را "ویلایام گیتمامن " از این موجود گرفته . او یکبار به صورت اتفاقی ھنگامی که با یک ھواپیمای ٢موتوره از فراز ابھا میگذشت این موجود را دید و توانست چند عکس از او بگیرد . بسیاری از دریانوردان تصمیم گرفتند تا اینموجود را شکار کنند . انھا ماھیھای عظیم الجثه و انواع اختاپوس و جانوران دریائی را شکار کردند به تصوراینکه انھا " غول دریا " ھستند . اما انھا ھرگز موفق نشدند . در سال ١٩٨٢ دانشمندان بسیاری در این زمینهمقاله و کتاب نوشتند . انھا میگویند ھنوز معلوم نیست عمر این موجود چقدر ھست اما از مشاھدات و مدارکموجود او باید بیش از ٨ ٠٠ سال عمر داشته باشد . ایا او تنھا غول ابھای اقیانوس است . این سئوالی استکه ھنوز کسی به ان جواب نداده است . [ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ hadi ]
سالگی این نبوغ از وجودش رخت بربست و عجیب تر اینکه او خود از این موضوع خشنود بود .!! – "ویلیام "کوچک در دو سالگی قادر بود کتابھای دبیرستانی را بخواند و از شش ماھگی توانست حروف الفبا را تشخیص دھد .! این نابغه کوچولو درچھارمین سالروز تولد خود , بنا به دستور پدرش – دو مقاله پانصدکلمه ای را یکی به زبان فرانسه و دیگری را به زبان انگلیسی نوشت . یکسال بعد – ھنگامی که پدرش از نبوغ فرزندش بخود می بالید– " ویلیام سیدیس" کوچولو در روز تولدش دست به کار خارق العادهدیگری زد , و یکبار دیگر نبوغ فکری خود را اشکار ساخت . او اینبارمقاله ای درباره علم تشریع به رشته نگارش دراورد . پدرشپرفسور "بوریس سیدیس " این رساله را به دانشگاه " ھاروارد " برد تا کاربینظیر فرزند نابغه اش را به ھمکاران دانشمند خود نشان دھد . اناناز اینھمه استعداد و نبوغ , براستی حیرت کردند .!! ولی این کودکھنوز برای انھا و پدرش اعجاب دیگری در استین داشت . در زمانی کهفقط ١٠ سال از عمرش سپری می شد – یک کتاب درسی به زبان یونانی درباره علم ھندسه نوشت . در یازده سالگی به دانشگاه "ھاروارد " راه یافت . البته او دو سال پیشاماده ورود به دانشگاه بود– اما مقامات دانشگاه صلاح دیدند پیش از ثبت نام مدتی صبر کنند .شخصی که در دو سالگی یک نابغه بشمار میرفت – در بیست سالگی طعم تلخ شکست را چشید . چه اتفاقی افتاده بود.؟! روزشمار رویدادھای زندگی او سر نخ ھایی در اختیار ما میگذارد – لیکن پاسخ قانعه کننده ای به ما نمیدھد . " بوریس سیدیس " در دانشگاه ھاروارد به تدریسروان شناسی درزمینه " حالات غیر طبیعی " اشتغال داشت . او نویسنده برجسته ای بود و بخاطره نگارش چند کتاب دربارهمبحثی که تدریسمیکرد – از شھرت زیادی برخوردار گردید بود – و ھنوز از او بعنوان یکی از اع ضای برجستهدانشگاه ھاروارد یاد میکردند – دکتر سیدیس اندکی پیشاز انکه پسرش بدنیا بیاید – تصمیم مھم و خ طرناکی گرفت . او تصمیم گرفت پاره ای از تئوریھا و نظزات خود درباره پدیده " پیشرفت ذھنی " را رویفرزند خویش ازمایش نماید .!! و در حقیقت از فرزندش به عنوان یک خوکچهازمایشی استفاده کند . ولی نمیدانست با این اقدام – زندگی فرزند خود رابه تباھی خواھد کشاند . او بر این باور بود که مغز یک موجود زنده را –میتوان درست مثل ع ضلات بدن پرورش داد و اینکار را از نخستین روزھایزندگی فرزندش اغاز کرد . ھنگامی که " ویلیام " کوچک قدم به این جھانگذاشت – اینده اش در لب تختخواب او قرار گرفت . پدر خود خواھش –حروف الفبا را روی میله ای بالای سر او اوی زان کرد – و روز چند بار اینحروف را به طفل نوزادش نشان میداد و نام انھا را با صدای بلند میخواند – و ان ب چه کوچک ھم عینا تقلید میکرد – اینکار ساعتھا و روزھای متوالی ادامهیافت – و شگفت اینکه " ویلیام " کوچک – ھنگامی که فقط ششماه ازعمرش میگذشت – قادر بود این حروف را تشخیص دھد – حاصل کار موفقیت امی ز بود – اما بعد .؟!!! مغز کوچک ویلیام بجای قصه و اشعار کودکانه – ھر روز با متون کتابھایدرسی بمباران می شد . بجای قصه ھای شیرین , جغرافیا – ھندسه – فیزیولوژی و زبان یونانی بخورد اینطفل بی چاره داده می شد . اجازه نداشت خود را با ھیچگونه بازیچه ای سرگرم سازد.!! دنیای او را بازیھای بی رحمانه پدر پر کرده بود – ھر ماه که میگذشت – پیشرفت ذھنی باور نکردنی این طفل بیشازبیش شکوفا می شد , بطوری که موجبات شگفتی ھمکاران پدرش - و بھت و حیرت مادر بیچاره اش رافراھم ساخت . ولی با گذشت زمان – نقطه کوری در این نبوغچشمگیر پدیدار گشت . ھنگامیکه " ویلیام " به سن ھشت سالگیرسید , خنده ھای بیموردی سر میداد-! و در مواقعی با غامض ترینمسا ئل فکری روبرو میشد – واکنشھای عصبی در او بروز میکرد . ایننشانه – بدبختی و مصیبت بشمار میرفت که پدرش از درک ان عاج زبود .! این برنامه تغذیه فکری اجباری – ھنگامیکه به اوج رسید کهویلیام به سن چھارده سالگی پا گذاشت – در ان روز در ح ضورجمعی از دانشمندان سال ١ ٩١٢ درباره " بعد چھارم " به سخنرانیپرداخت و درست در لحظه ای که انان را سخت تحت تاثیر سخنان خود قرار داده بود .! – ناگھان بی اراده و با حالتی عصبی , زیر خنده زدو از ھی چ روی قادر نبود خنده خود را کنترل کند.!!! – پساز انکهمدتی دراز در اسایشگاه " پورتسماث " واقع در " نیو ھمشیر "بستری شد – دوباره به دانشگاه " ھاروارد " بازگشت و با موفقیتفارغ التحصیل گردید . او به خبرنگاران گفت : که یگانه ارزویشدرزندگی ان است که مانند یک موجود طبیعی زندگی کند . " ویلیامسیدیس " با خواسته پدرش به مقابله برخاست و کوشید خود را ازبند تجربیات بیرحمانه او ازاد سازد . او در اموزشگاه " رایس" واقع در" ھوستن " به تدریس پرداخت و دریافت که از فوت و فن سازش بامردم کمترین سررشته ای ندارد – و مردم چه در داخل مدرسه و چه در خار ج از ان میگریختند و از او دوری میکردند –
برای ھمین دلش انباشته از تنفر و شورش علیه پدرش و علیه جھانی بود که در ان میزیست - مردم راکوچک و خود را برتر از دیگران میدانست – عاقبت به اتھام تحریک و برپاکردن اغتشاش – به ١٨ ماه زندان محکوم شد . پساز چندین ماه غیبشزد و دیگر کسی از او خبری نداشت تا انکه روزی یکی از دوستانقدیمی پدرش به او اطلاع داد که فرزند جوانش با نام مستعار دیگری – در فروشگاھی به کار اشتغال یافته و ھفته ای ٢٣ دلار دریافت میدارد .!! – او از اوج نبوغ, به زیر سقوط کرد . " ویلیام سیدیس" در برابر اصرارمداوم یک اشنای قدیمی – که از او خواسته بود در حضور مردم – درباره امکان زندگی در کره مریخ به سخنرانی بپردازد – به مدت یک ساعت ھمه شنوندگان را مجذوب سخنان خویشساخت . اما ناگھان, ازحرکت اتومبیل ھا در خیابان به خنده افتاد و ھمه رشته ھا را پنبه کرد .!!!! – در تابستان سال ١٩۴۴ درگیرودار جنگ جھانی دوم – کمتر کسی به مرگ انسان ژولیده ای که بر اثر بیماری ذات الریه در مسافرخانه ای در " بروکلین " در گذشته بود – توجه نشان نمیداد . ارثی که از پدرش به او رسیده بود – ھمچنان دستنخورده باقی ماند . "ویلیام سیدیس" نابغه – حتی در دشوارترین روزھای پایان عمر خویشکه دچاره مضیقهمالی شدیدی بود - حاضر نشد به میراث پدر و مادری – که مغز و اندیشه او را به نابودی کشانده بودنددست بزند . شاید بین شما افرادی باشد که بخواھد – مدارک و مستنداتی را که در زمان حیات " ویلیامسیدیس " باقی مانده رابچشم ببیند .
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 3:55 بعد از ظهر ] [ hadi ]
کودکی ازجمله آزادگان رفت برون بادوسه همزادگان
پای چودرراه نهادآن پسر پویه همی کرد درآمد بسر شدنفس آن دوسه همسال او تنگتر از حادثه حال او آنکه اورادوسترین بودگفت دربن چاهیش ببایدنهفت تانشود راز چو روز آشکار تانشویم از پدرش شرمسار عاقبت اندیشترین کودکی دشمن او از ایشان یکی گفت همانا که دراین همرهان صورت این حال نماند نهان چونکه مرازین همه دشمن نهند تهمت این واقعه برمن نهند پیش پدر رفت وخبردار کرد تاپدرش چاره آن کار کرد هرکه دراو جوهر دانایی هست برهمه چیزش توانایی هست دشمن دانا که غم جان بود بهتراز آن دوست که نادان بود امیدوارم از این شعر لذت برده باشید.نظر یادتون نره. [ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 6:59 بعد از ظهر ] [ hadi ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||