تبليغاتX
مطالب خوب و باور نکردنی

مطالب خوب و باور نکردنی
شگفتی های دنیای ما 
قالب وبلاگ
براتون یه کلیپ صوتی موبایل خیلی خنده دار حاضر کردم که امیدوارم خوشتون بیاد.والا من که وقتی شنیدم ترکیدم از خندهبرای دانلود برین به ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 1:58 بعد از ظهر ] [ hadi ]
با این کتاب وبلاگنویسان میتوانند اطلاعاتی در مورد نسخه جدید Htmlیعنی Html 5دریافت کنندودر مورد Htmlهای قدیمی نیز همین طور.برای دانود کتاب اینجا کلیک کنید.


برچسب‌ها: Html, Html 5
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 5:5 بعد از ظهر ] [ hadi ]

این نوزاد فلسطیني در پديده اي عجیب، پساز آن كه زمان تولدش يك

ماه به تأخیر افتاد و در شب قدر به دنیا آمد، نام " علا "، عموي شھیدش

 را با خط زيباي عربي و كاملاً واضح روي گونه اش دارد . روزنامه

با اعلام اين خبر افزود، مادر بزرگ اين نوزاد گفته است، او پیش

از تولد نوه اش، اصرار داشته كه حاضر نیست، نوه اش ھمنام پسر

شھیدش باشد، اما پساز تولد با ديدن اسم پسر خود كه با رنگ قھوه

اي زيبا بر روي گونه نوزاد نقش بسته بود، شوكه شده است ." الشرق

الاوسط نوشت، مردم فلسطین از سراسر اين كشور براي ديدن اين كودك

- كه برخي از او به نام معجزه الھی ياد مي كنند - به بیت اللحم مي آيند.

 

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 4:37 بعد از ظهر ] [ hadi ]

ھواپیماي  عظیم الجثه از نوع" کنستلاشن" بر فراز اب از ارتفاع خود کاست وبراي فرود امدن در باند فرود که

صد فوت انطرف تر بود مسیر مستقیمي را در پیشگرفت .ھواپیما به اب برخورد کرد وبه بالا پرتاب شد .يک

بال ان در زمین فرو رفت ودر حالیکه بصورت توپي از شعله ھاي اتشدر امده بود واژگون شد . خانم " جان

والیک" از شھر "لانگ بیچ "با يک تکان از خواب پريد ساعت اندکي پساز سه بامداد ٢٩ زانويه ١٩٦٣ بود او

داشت کابوس مي ديد ولي با ترس و لرز دريافت ان ھواپیمايي که در خواب ديده است از ھمان مدلي بود که

شوھرش به عنوان خلبان ان استخدام شده بود در ان موقع او در حمل ونقل ھوايي بار براي خطوط ھوايي

اسلیک کار مي کرد وھواپیمايي که با ان پرواز مي کرد .از نوع "کنستلاشن" بود که سابقا با ان پروازھاي

متعددي انجام داده بود ولي ھمسرش اينک نمي دانست که او کجاست و ايا سالم است يا خیر . با اين ھمه

زنش میدانست خوابي که ديده است بطرز غیر عادي زنده بود ونمي توانست موضوع ان را از خاطرش بزدايد

وي ان روز صبح در تلاشي براي خاطر جمع شدن از موقعیت و البته سلامت شوھرش به دفتر خطوط ھوايي

اسلیک تلفن زد دفتر شرکت فقط مي توانست به او بگويد که گزارشي از يک سقوط ھواپیما نرسیده است .

ھواپیمايي که جان خلبان ان بود در جايي واقع در قسمت شرقي کشور ودر حال حمل يک محموله باری بوده

و قرار بود که تا چند روز بعد به مبدا مراجعت کند . خانم والیک با ھمه تلاشي که مي کرد نمي توانست خود

را از شر اين وحشت فرساينده که روياي او مقدمه يک فاجعه بود خلاص کند او به دوستانش وبستگانش

درباره اين رويا صحبت کرد .بیشتر انھا با بي اعتنايي شانه ھاي خود را بالا انداختند ولي ھیچکدام فراموش

نکردند که او مدل خاصي از ھواپیما که يک تصادف عجیب برايش پیشامده بود را وصف کرده است . پیامد

کابوس ان زن در ٤فوريه ١٩٦٣ تیتر روزنامه ھا شد سر تیتر روزنامه دلانگ بیچ اند پیندت پرساين بود : سانحه

ھوايي شوھر در خواب ھمسرش ديده شد ! خانم والیک که دائما ياد ان کابوس خاطرشرا مي ازرد روز به روز

بیقرار تر مي شد صبح يکشنبه سوم فوريه ١٩٦٣ ديگر طاقتش طاق شد و دوباره به دفتر شرکت ھوايي که

شوھرش در ان کار میکرد زنگ زد به وي اطمینان داده شد که مشکلي بروز نکرده است ودر حقیقت ھواپیماي

شوھرش قرار است ھمان روز صبح در فرودگاه بین المللي سان فرانسیسکو بر زمین نشیند خانم والیک نفس

راحتي کشید وگوشي را گذاشت ولي اين راحتي خیال زود گذر بود او ناگھان دريافت که به فرودگاه بین

المللي سان فرانسیکو فقط از جانب خلیج مي توان نزديک شد و وي در رويايشديده بود که ھواپیما قبل از

سقوط به اب برخورد میکند . ايا اتفاقي افتاده بود او به دفتر شرکت ھوايي در سان فرانسیسکو زنگ زد ولي

در ھمان موقع که روي خط بود ھواپیماي شوھرش سقوط کرد ودر اتششعله ور شد پنج تن از خدمه کشته

شدند و چھار نفر ديگر از جمله شوھرش از حادثه جان سالم به در بردند . . ولي يک تفاوت عمده میان سانحه

واقع شده و رويای او وجود داشت او در رويايش بوضوح ديده بود که ھواپیما در کناره فرود گاه به دريا برخورد

ننموده بود. بلکه در لبه باند فرود دچار سانحه شد و اتشگرفت در اينجا به نقل از روزنامه لانگ بیچ مي

پردازيم که درباره سانحه چنین نوشت : اين ھمان حادثه ھوايي بود که آن خانم پنج روز زودتر از وقوع در

رويايشديده بود .

 

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 4:4 بعد از ظهر ] [ hadi ]

یکی از بزرگترین اسرار و شگفتی ھای باستان شناسی – جسد مومیائی شده مرد کوچک اندامی است که

فقط ٣۵ سانتیمتر طول دارد.! این جسد مومیائی شده- نه تنھا کوچکترین مومیائی جھان – بلکه قدیمترین

مومیائی میباشد که در منطقه " کسپر " در ایالت " وایومینگ " واقع در امریکا کشف شده است . دانشمندان

و محققان بسیاری از گوشه و کنار جھان – این ادم کوچولو را مورد برسی قرار دادند و ھمگی کلاملا دچاره

حیرت شدند – چراکه این جسد مومیائی شده با ھر انچه که قبلا" دیده بودند, تفاوت داشت . ماجرای کشف

این مومیائی از اینقرار بود که – در اکتبر سال ١٩٣٢ ھنگامیکه گروھی از کارگران معدن یا ھمان جویندگان طلا

در دامنه کوھستان "پدرو" سرگرم کار بودند – در نقطه ای در نزدیکی " کسپر

" به یک دیوار سنگی یکپارچه – که رنگ متفاوت و جالبی داشت, برخورد

کردند. ھمین امر کنجکاوی انھا را بر انگیخت و در صدد برامدند که این دیواره

عظیم سنگی را با دینامیت بترکانند . وقتی این کار انجام شد – یک غار

کوچک در پشت این تخت سنگ بزرگ پدیدار گشت . ھمینکه دود و گرد و

غبار فرو نشست, کارگران معدن ھمگی خود را به دھانه غار رساندند – و در

اینجا بود که با یکی از عجیبترین صحنه ھای زندگی خود روبرو شدند.! در انجا

– جسد مومیائی شده موجود کوچکی را مشاھده کردند, که شبیه یک مرد

بود . این جسد – روی طاقچه کوچکی قرار داشت و به حالت چھار زانو

نشسته بود – پوست چروکیده اش به رنگ قھوه ای سوخته بود – و صورتش

تقریبا" به یک میمون شباھت داشت . یکی از چشمانش قدری بسته شده

بود, بطوریکه در نگاه اول – انسان تصور میکرد که این موجود شگفت انگیز به

کسی که او را پیدا کرده است چشمک میزند.! این جسد کوچک را لای پتو

پیچیدند و به " گسپر "_ که خبر کشف این جسد شگفت انگیز در انجا

غوغائی بپاکرده بود, بردند. دانشمندان ابتدا حاضر نبودند موضوع را باور کنند,

زیرا بر اساس ضوابط قراردادی باستان شناسی _ معتقد بودند, محال است

که موجودی را درون یک سنگ سخت دفن کنند . ولی این امر بر خلاف تصور

انھا تحقق یافته بود, و ھمین امر انھا را نسبت به موضوع کنجکاو کرد . پساز

مشاھده این جسد_ اظھار داشتند که احتمالا" این جسد متعلق به یک

موجود زنده نیست, و جمعی شیاد به این وسیله به حیله و کلک مبادرت ورزیده اند . بھر حال اشعه ایکس

میتوانست این موضوع را ثابت کند, ولی ھنگامیکه با اشعه ایکسجسد را ازمایشکردند – معلوم شد که

جسد متعلق به یک موجود مذکر و اقعی بوده است. جمجمه کوچک او, ستون مھره ھا و قفسه سینه و

استخوانھای بازو و پا به اسانی قابل تشخیص بود- وقد او از ٣۵ سانتیمتر تجاوز نمیکرد و مومیائی شده ان- در

حدود ۵۶٠ گرم وزن داشت .! پیشانی او کوتاه بود و بینی پھنی با منخرین فراخ, و دھان بزرگی با لبھای

باریک داشت – انسان و قتی به او نگاه میکرد , می پنداشت که لبخند طعنه امیزی بر لب دارد . به کمک

اشعه ایکسمعلوم شد که ردیف دندانھای او کامل و سالم است . چند تن از زیست شناسان که این جسد

کوچک را مورد مطالعه قرار دادند – اظھار داشتند : که این موجود کوچ در سن ۶۵ سالگی درگذشته است,

ولی ھیچکسنمیداند مرگ او در چه تاریخی بوده است . حتی دانشمندان جرات ھیچگونه اظھار عقیده ای در

اینباره به خود راه نمیدھند . انجمن انسان شناسی دانشگاه " ھاروارد " بر واقعی بودن این مومیائی صحه

گذاشت – دکتر " ھنری شاپیرو " رئیسموسسه انسان شناسی موزه تاریخ و طبیعت امریکا گفت : اشعه

ایکس – استخوان بندی بسیار کوچک این موجود شگفت انگیز را که از یک پوست خشکیده پوشیده شده بود,

مشخص و اشکار ساخت . وی افزود : ولی انچه موجبات حیرت موسسه را فراھم ساخته اینست که گونه, و

مبداء و اصل این موجود کاملا" ناشناخته است .!! دکتر " شاپیرو " گفت: این مومیائی اسرار امیز, بسیار

کوچکتر از ھر نمونه ای است که بشر تاکنون شناخته است . گروھی بر این باورند که این جسد مومیائی

شده – ممکن است متعلق به یک طفل باشد, ولی علمای انسان شناس که این جسد را مورد مطالعه قرار

داده اند – متعقدند که این جسد متعلق به ھر کسکه میخواھد باشد – ھنگام مرگ در سن بلوغ کامل بوده

است . مسئول بخش مصری موزه " بوستن " نیز این موجود خارق العاده را مورد برسی قرار داد و اعلام

داشت که : از لحاظ شکل ظاھری – درشمار مومیائی ھای مصری قرار دارد که برای محافظت ان در برابر ھوا,

از پوششی استفاده نمیکردند . معھذا یک دانشمند دیگر بنام " ھنری فیرفیلد " بر این باور است که –

مومیائی اسرار امیز کوھستان " پدرو " احتمالا" از یک میمون ادم نما است که در اواسط دوره " پلیوسن " در

امریکای شمالی میزیسته است . دانشمندان حتی غاری را که این جسد مومیائی شده در ان کشف شده

بود – مورد بازرسی دقیق قرار دادند, ولی ھیچگونه نشانه ای از بقایای انسان – یا حکاکی یا نوشته ای در

انجا بدست نیامد . فقط ھمین طاقچه سنگی کوچک – که جسد مومیائی شده در انجا پیدا شده بود, وجود

داشت .! طبیعت گھگاه نمونه ھای بسیار کوچکی را از دل خاک بیرون میدھد – که این موجود مومیائی شده,

یکی از انھا بشمار میرود . یک انسان اولیه – منتھا بطرز باور نکردنی کوچک بود, و شاید بھمین خاطر

دوستانشاو را مومیائی کرده و در ان محل استثنائی قرار داده بودند.!! حال چگونه توانسته اند تابوتی در دل

یک سنگ عظیم و یکدست بتراشند – معمائی است که تا امروز بی جواب مانده است . اما یک جسد

مومیائی شده دیگر که جثه ای کوچک و موھائی به رنگ سرخ داشت در سال ١٩٢٠ در غار "ماموت" کشف

شد . قد و قواره این جسد – از حدود ٩٠ سانتیمتر تجاوز نمیکرد و دانشمندان, تاریخ درگذشت او را در حدود

۴٠٠٠ سال تخمین زدند . راز جسد مومیائی شده کوھستان " پدرو " ھیچگاه کشف نشد و ممکن است

ھیچگاه نیز کشف نشود . ولی این جسد – باعث شد که کارشناسان در نظریه ھای خود تجدید نظر بعمل

اورند . بھرحال این پدیده شگفت انگیز را , بعنوان نمونه ناشناخته ای از انسانھای اولیه – در " کسپر" واقع در

ایالت " وایومینگ " بمعرض تماشای عموم قرار دادند – و از اینرو به مومیائی " وایومینگ " مشھور است.

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 4:0 بعد از ظهر ] [ hadi ]

چندی قبل نامه ای که ٩٠ سال پیش توسط شخصی بنام " مید- والدو " برای انجمن جانور شناسی بریتانیا

فرستاده شده بود به دست یکی از دانشمندان افتاد . در بخشی از نامه چنین امده است : < ھمه حواس

من متوجه باله بزرگ و قھوه ای رنگ این جانور غول اسای دریائی بود که گاھی سر از اب بیرون می اورد و

دیگر بار از نظر پنھان می گشت . رنگ باله این جانور سبز امیخته به قھوه ای تیره بود و بالغ بر ۵ متر طول

داشت . کالبد غول اسای این ھیولا دریائی را میتوانستم در زیر اب ببینم . سر و گردن بزرگی داشت که ھر

بار , اندکی پیش از باله این جانور از زیر اب

بیرون می امد . چنان وحشتناک بود که مو را

بر بدن سیخ میکرد و تا ان زمان جانوری به

ان شکل و قیافه ندیده بودم کله ای به شکل

لاک پشت و گردنش بی اغراق به کلفتی

یک انسان بزرگ بود . در حدود ھفت الی

ھشت پا از اب بیرون امده بود . ھنگام

حرکت به گونه ای ترسناک گردنشرا از

سوی به سوی دیگر تکان میداد...> این

اولین سند مکتوب از رویت چنین جانورانی

توسط یک زیست شناس میباشد . اما افراد

بسیاری از زمانھای دور تاکنون نظایر اینگونه

موجودات را بچشم دیدند . اما ھیچکس

حرف این افراد را باور نمیکرد و بیشتر مردم

اظھارات انھا را به حساب خواب و خیالپردازی و توھمات گذاشته اند که معمولا دریانوردان پساز اقامت

طولانی در دریاھا دچار ان میشوند . اگر دفاتر مربوط به ثبت وقایع کشتی ھا را که اصطلاحا به ان " لانگ

بوک " میگویند ورق بزنیم با گزارشھای بیشماری روبرو میشویم . ھمانگونه که گفتم, مدارک و گزارشات

بسیاری از دیده شدن اینگونه موجودات وجود دارد . در تابستان سال ١٩٧۵ در سواحل مکزیک لاشه یک

جانور دریائی پیدا شد که بسیار عجیب بود . این

موجود یک ماھی غول پیکر بود که میتوانست یک

کوسه ببری را ( بزرگترین کوسه جھان که بیشترین

حمله را به انسان داشته ) در عرض چند ثانیه شکار

کند . دندانھای وحشتناک او را تا امروز در ھیچ

حیوان ابزی مشاھده نکردم این سخن یکی از

زیست شناسان دریائی است . حتما شما نام "

کرنل وایلد " ھنرپیشه معروف و تھیه کننده قدیمی

سینما را شنیده اید . شاید با شنیدن نام او به یاد

مدل موی " کرنلی " او بیفتید . این ھنرمند

ھنگامیکه مشغول فیلمبرداری فیلم " ساحل سرخ "

در فیلیپین بود, با موجود عجیبی روبرو شد و اگر

ھمکاران او قدری سرعت عمل داشتند , میتوانستند

یک نمونه افسانه ای از دیده شدن اینگونه موجودات

را ثبت کنند . یکی از افراد گروه بنام " ھریسون کارول " ماجرا را اینگونه برای خبرنگار مجله " ھرالد اگزمینر "

چاپ لوس انجلس تعریف کرد : ان روز ما در ابھای مجاور جزیره " بوانگ " واقع در مجمع الجزایر فیلیپین

سرگرم فیلمبرداری بودیم . قرار بود انفجاری در زیر اب انجام شود . ھمه حاضران نفس ھای خود را در

سینه حبس کرده بودند . با اشاره کارگردان مسئول انفجار دسته مخصوص را فشار داد و انفجار با موفقیت

صورت گرفت . ناگھان یک ھیولای غول اسای دریائی که قیافه کریه و ترسناکی داشت در نزدیکی قایق

ھای ما سر از اب بیرون اورد . ھمه بازیگران و اکیپ

فیلمبرداری از مشاھده این منظره ھاج واج مانده

بودند,زیرا تا ان زمان جانوری با ان شکل و عظمت

ندیده بودند . نمیدانستند که این جزئی از تروکاژ

فیلمبرداری است یا اینکه این جانور دریائی حقیقت

دارد و خارج از برنامه تنظیم شده, وارد صحنه

فیلمبرداری شده است؟ با غرشه جانور افراد با

شتاب از منطقه دور می شدند . انگونه که شاھدان

عینی برای خبرنگار فوق تعریف کردند . این جانور

عجیب کله ای شبیه مار , منتھی به مراتب بزرگتر

داشت و بدنششبیه اژدھای بود که در افسانه ھا

از ان یاد می کنند . در حادثه دیگر که در یکی از

شماره ھای مجله "فیت" مربوط به سال

١٩۶۵ میباشد . چھار جوان دانشجو ادعا کردند که در سواحل فلوریدا موجودی را دیده اند که قیافه ای

ترسناک داشت . این گزارشات گاه گاھی در مجلات مختلف بچشم میخورد در سال ١٩٨۵ یک زیست

شناس تصمیم گرفت این معما را حل کند . او با مصاحبه ھای مختلف از افرادی که چنین ادعای داشتند,

محدوده ای را در نظر گرفت و دوربین ھای خودکار را در مناطق مختلف نصب کرد . او بعد از ٣ سال موفق

شد چندین تصویر از این ھیولای دریائی را بگیرد . این تصاویر ثابت کرد . ادعای افرادی که این جانور را دیده

بودند صحت دارد .

اما اخرین نمونه از این ھیولاھا مربوط میشود به " ھیولای دریاچه لاک نس" که دوست خوبم احسان از

من سئوال کرده بود . شاید باورش سخت باشد که یکی از محله ھای توریستی اسکاتلند دریاچه لاک نس

میباشد افراد بسیاری از نقاط مختلف دنیا به این محل می ایند تا " نسی " را ببینند . اری نام این ھیولا از

دریاچه ای گرفته شده, که قرنھاست که شایعه دیدن این موجود را با خود به یدک می کشد . اما امروز

تمام مردم اسکاتلند عقیده دارند که "نسی" انجاست و بسیاری او را دیده اند و تصاویر زیادی از او گرفته

شده . طبق اسناد و مدارک تاریخی , ھیولای دریاچه " لانگ نس" نخستین بار در سال ۵۶۵ بعد از میلاد

مسیح دیده شده بود , ولی بعدھا جنبه افسانه به خود گرفت . تا انکه پساز گذشت قرن ھا , دیگر بار

افسانه ھیولای دریاچه " لانگ نس" بر سر زبانھا افتاد . تحقیقات نشان داد که ماجرای ھیولای " لانگ نس

" تنھا یک افسانه نیست . بلکه به واقعیت نزدیکتر است . یکی از تکنسین ھای "دفتر پژوھشی پدیده لانگ

نس" بنام " کلم لیستر اسکلتون " ادعا میکند که این ھیولا را بیشتر از ھر کسدیگر مشاھده کرده است .

زیرا بر حسب وظیفه ای که بر عھده داشت ناگریز بود که مرتبا به ان دریاچه چشم بدوزد تا شاید این ھیولا

سر از اب بیرون اورد . وی در مصاحبه ای با " اسوشیتدپرس " گفت که این موجود عظیم الچثه, در حقیقت

برایش به منزله یک "مابی دیک" یا ھمان نھنگ سفیدی بود که " ھرمن ملویل " در کتابی به ھمین نام

توصیف کرده است . اما مشخصات این دریاچه پر رمز و راز این دریاچه ٢۴ مایل طول و در حدود یک مایل

عرض دارد . عمق این دریاچه ١٣٠ متر است که اب ان از طریق رودخانه نس به دریای شمال میریزد پنج

رودخانه و ۵٠ جویبار کوھستانی به این دریاچه سرازیر است . اب این دریاچه ھیچگاه یخ نمیزند و در

سواحل ان بندرت برف میبارد . درجه حرارت ان نسبتا ثابت است و در تابستان و زمستان از ۴٣ درجه

فارنھایت تجاوز نمی کند . تا سال ١٩٨٢ افراد بسیاری ھیولای دریاچه " لانگ نس" را یک افسانه و افرادی

انرا واقعی میدانستند . تا اینکه به مدد تکنولوژی تصاویر زیبائی از " نسی " گرفته شد . تا امروز بیشاز

١٣٠ ھیولای مختلف در ابھای جھان گزارش شده .

شیطان دریا

در تمام تمدنھا و فرھنگھا گاھی از موجوداتی حرف زده میشود که بیشتر به افسانه میماند تا به واقعیت .

مثلا در افسانه ھای شرق اسیا از " اژده ھا " میگویند . جانور بزرگی که از دھانشاتشمیبارد . یا در فرھنگ

خودمان از پرنده ای بنام " سیمرغ" . در یونان

در روم در مصر حتا در میان سرخ پوستان و

سیاه پوستان .. در تمام این تمدنھا و فرھنگھا ,

اسطوره ای وجود دارد . اما در طول تاریخ در

میان ملوانان و کشتی رانان به خصوص

ملاحانی که در اقیانوس اطلس سفر میکنند

ھمیشه از غولی حرف میزنند که به " غول

دریا " یا " شیطان دریا " معروف گشته است .

ایا براستی " شیطان دریا " وجود دارد .؟

بگذارید کمی در تاریخ با ھم بگردیم و ببینیم

نسل ھای قبل از ما درباره این موجود چه

میگویند . دریانوردان یونانی عقیده داشتن در

دریاھا شیطانی وجود دارد که میتواند گردا گرد

کشتی انھا بپیچد و با اشاره ای انرا خورد کند .

دریا نوردان رومی ھم تقریبا ھمین عقیده را

دارند و حتا در یکی از روایت ھا میگویند که با " غول دریا " جنگیدن . در استرلیا از ساکنان بومی که نزدیک

ساحل زندگی میکردند نقاشیھای یافت شده که نشان میدھد چندین کشتی کوچک مورد ھجوم " غول دریا "

قرار گرفته ..از تمام این روایتھا میتوان نتیجه گرفت که موجودی بنام " شیطان یا غول دریا " وجود دارد و این

نشان میدھد که این موجود سرعت زیادی دارد و محل جولان او اقیانوس اطلسو گاھی ھم در اقیانوسارام و

یک مورد ھم او را در اقیانوس ھند دیده اند . اما تمام مطالب عنوان شده اگر سند و مدرکی نداشته باشد

فاقد اعتبار بوده و تنھا تصورات عده ای محسوب میشود .

غول دریا

در شش اگوست ١٩۴٨ چند کشتی باری در اقیانوس

اطلسدر حال طردد بودن ناخدا فرمان داد که بادبانھا را

پائین بکشیم . ناگھان فریاد ملوانان بگوش رسید و با

دست نقطه ای را نشان میدادند موجودی دراز شبیه

مار عظیمی به سرعت بین انھا حرکت میکرد . طول ان

حدود ۴٠ متر وضخامت ان چیزی حدود ۵متر بود . ان

موجود مثل مار در اب حرکت میکرد و سرعتش باور

نکردنی بود . بدنی تیره برنگ قھوه ای که گاھی به

سرخی میزد زیر دھانشزرد رنگ که ھر چه به پائین

تر میرفت روشنتر می شد . سرش را بالا گرفته بود و

باقی بدنشدر اب شناور بود . ناگھان به زیر اب رفت و

دیگر کسی او را ندید . یک از ملوانان عکسی از او

گرفت و ھمین عکساو را مشھور کرد .

 

در ١٢ دسامبر ١٩۶۴ روبرت سئریک که عکاس یک روزنامه بود تصمیم گرفت

برای استراحت به استرلیا برود . ھنوز مدتی نگذشته بود که دریازدگی

بسراغش امد , حالش خراب شده بود , یکی از ملوانان که فرانسوی بود نزد

او امد و داروی به او داد و گفت : پس از مدتی خوب میشوی و دوستی این

دو از ھمینجا شروع شد . روبرت ھر وقت , وقت میکرد به عرشه می امد و

اقیانوس را نگاه میکرد و گاھی ھم عکسمی انداخت . یکروز که او به ھمراه

ملوانی که با ھم دوست شده بودند به پھلوی کشتی امدن و از ان بالا به

ابھای خروشان نگاه میکردند . روبرت تصمیم داشت از اینھمه زیبائی عکس

بکیرد . که ناکھان دید جسم سیاه رنگی دارد به روی اب می اید . او اولین

عکس را گرفت اما ناگھان به کشتی چنان ضربه ای خورد که او و چند نفری

که روی عرشه بودن به زمین خوردن و ھنگامی که بلند شدن یک نوار سیاه

بود که در افق ناپدید می شد . وقتی برای اولین بار مردم عکسی را که او در

روزنامه چاپ کرده بود دیدند ایمان اوردند که " شیطان دریا " وجود دارد .

 

تا امروز که این مطلب را میخوانید " غول یا شیطان دریا " بارھا دیده شده . یک زیست شناس امریکائی بنام "

ویلایام گیتمامن " در سال ١٩٧٩ تصمیم گرفت معمای " شیطان دریا " را حل کند او به ھمراه یک تیم ١۵

نفری راھی اقیانوس شد , او مدت ٨ ماه در مناطقی که دریانوردان بیشترین خبر مشاھده این موجود را داده

بودند بسر برد او یکبار این موجود را که کاملا به روی اب امده بود از فاصله ۵٠٠ متری دید . موجودی دراز شبیه

مار که ٣ کوھان در پشتش بود . این موجود زیبا اصلا شبیه شیطان یا غول نبود . زیباترین عکس ھا را "

ویلایام گیتمامن " از این موجود گرفته . او یکبار به صورت اتفاقی ھنگامی که با یک ھواپیمای ٢موتوره از فراز اب

ھا میگذشت این موجود را دید و توانست چند عکس از او بگیرد . بسیاری از دریانوردان تصمیم گرفتند تا این

موجود را شکار کنند . انھا ماھیھای عظیم الجثه و انواع اختاپوس و جانوران دریائی را شکار کردند به تصور

اینکه انھا " غول دریا " ھستند . اما انھا ھرگز موفق نشدند . در سال ١٩٨٢ دانشمندان بسیاری در این زمینه

مقاله و کتاب نوشتند . انھا میگویند ھنوز معلوم نیست عمر این موجود چقدر ھست اما از مشاھدات و مدارک

موجود او باید بیش از ٨٠٠ سال عمر داشته باشد . ایا او تنھا غول ابھای اقیانوس است . این سئوالی است

که ھنوز کسی به ان جواب نداده است .

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ hadi ]

کتاب نابغه شدنشرح زندگانی " ویلیام سیدس " ماجرای انسانی بود که در چھار سالگی یک نابغه شد.!! – در چھل

سالگی این نبوغ از وجودش رخت بربست و عجیب تر اینکه او خود از این موضوع خشنود بود .!! "ویلیام "

کوچک در دو سالگی قادر بود کتابھای دبیرستانی را بخواند و از شش

ماھگی توانست حروف الفبا را تشخیص دھد.! این نابغه کوچولو در

چھارمین سالروز تولد خود, بنا به دستور پدرش – دو مقاله پانصد

کلمه ای را یکی به زبان فرانسه و دیگری را به زبان انگلیسی نوشت

. یکسال بعد – ھنگامی که پدرش از نبوغ فرزندش بخود می بالید

" ویلیام سیدیس" کوچولو در روز تولدش دست به کار خارق العاده

دیگری زد, و یکبار دیگر نبوغ فکری خود را اشکار ساخت . او اینبار

مقاله ای درباره علم تشریع به رشته نگارش دراورد . پدرشپرفسور "

بوریس سیدیس " این رساله را به دانشگاه " ھاروارد " برد تا کار

بینظیر فرزند نابغه اش را به ھمکاران دانشمند خود نشان دھد . انان

از اینھمه استعداد و نبوغ , براستی حیرت کردند .!! ولی این کودک

ھنوز برای انھا و پدرش اعجاب دیگری در استین داشت . در زمانی که

فقط ١٠ سال از عمرش سپری می شد – یک کتاب درسی به زبان

یونانی درباره علم ھندسه نوشت . در یازده سالگی به دانشگاه "

ھاروارد " راه یافت . البته او دو سال پیشاماده ورود به دانشگاه بود

– اما مقامات دانشگاه صلاح دیدند پیش از ثبت نام مدتی صبر کنند .

شخصی که در دو سالگی یک نابغه بشمار میرفت – در بیست

سالگی طعم تلخ شکست را چشید. چه اتفاقی افتاده بود.؟! روز

شمار رویدادھای زندگی او سر نخ ھایی در اختیار ما میگذارد – لیکن

پاسخ قانعه کننده ای به ما نمیدھد . " بوریس سیدیس " در دانشگاه ھاروارد به تدریسروان شناسی در

زمینه " حالات غیر طبیعی " اشتغال داشت . او نویسنده برجسته ای بود و بخاطره نگارش چند کتاب درباره

مبحثی که تدریسمیکرد – از شھرت زیادی برخوردار گردید بود – و ھنوز از او بعنوان یکی از اعضای برجسته

دانشگاه ھاروارد یاد میکردند – دکتر سیدیس اندکی پیشاز انکه پسرش بدنیا بیاید – تصمیم مھم و

خطرناکی گرفت . او تصمیم گرفت پاره ای از تئوریھا و نظزات خود درباره پدیده " پیشرفت ذھنی " را روی

فرزند خویش ازمایش نماید.!! و در حقیقت از فرزندش به عنوان یک خوکچه

ازمایشی استفاده کند . ولی نمیدانست با این اقدام – زندگی فرزند خود را

به تباھی خواھد کشاند . او بر این باور بود که مغز یک موجود زنده را –

میتوان درست مثل عضلات بدن پرورش داد و اینکار را از نخستین روزھای

زندگی فرزندش اغاز کرد. ھنگامی که " ویلیام " کوچک قدم به این جھان

گذاشت – اینده اش در لب تختخواب او قرار گرفت . پدر خود خواھش –

حروف الفبا را روی میله ای بالای سر او اویزان کرد – و روز چند بار این

حروف را به طفل نوزادش نشان میداد و نام انھا را با صدای بلند میخواند – و

ان بچه کوچک ھم عینا تقلید میکرد – اینکار ساعتھا و روزھای متوالی ادامه

یافت – و شگفت اینکه " ویلیام " کوچک – ھنگامی که فقط ششماه از

عمرش میگذشت – قادر بود این حروف را تشخیص دھد – حاصل کار

موفقیت امیز بود – اما بعد .؟!!! مغز کوچک ویلیام بجای قصه و اشعار کودکانه – ھر روز با متون کتابھای

درسی بمباران می شد . بجای قصه ھای شیرین , جغرافیا – ھندسه – فیزیولوژی و زبان یونانی بخورد این

طفل بیچاره داده می شد . اجازه نداشت خود را با ھیچگونه بازیچه ای سرگرم سازد.!! دنیای او را بازی

ھای بی رحمانه پدر پر کرده بود – ھر ماه که میگذشت – پیشرفت ذھنی باور نکردنی این طفل بیشاز

بیش شکوفا می شد, بطوری که موجبات شگفتی ھمکاران پدرش - و بھت و حیرت مادر بیچاره اش را

فراھم ساخت . ولی با گذشت زمان – نقطه کوری در این نبوغ

چشمگیر پدیدار گشت . ھنگامیکه " ویلیام " به سن ھشت سالگی

رسید , خنده ھای بیموردی سر میداد-! و در مواقعی با غامض ترین

مسائل فکری روبرو میشد – واکنشھای عصبی در او بروز میکرد . این

نشانه – بدبختی و مصیبت بشمار میرفت که پدرش از درک ان عاجز

بود.! این برنامه تغذیه فکری اجباری – ھنگامیکه به اوج رسید که

ویلیام به سن چھارده سالگی پا گذاشت – در ان روز در حضور

جمعی از دانشمندان سال ١٩١٢ درباره " بعد چھارم " به سخنرانی

پرداخت و درست در لحظه ای که انان را سخت تحت تاثیر سخنان

خود قرار داده بود.! – ناگھان بی اراده و با حالتی عصبی , زیر خنده زد

و از ھیچ روی قادر نبود خنده خود را کنترل کند.!!! – پساز انکه

مدتی دراز در اسایشگاه " پورتسماث " واقع در " نیو ھمشیر "

بستری شد – دوباره به دانشگاه " ھاروارد " بازگشت و با موفقیت

فارغ التحصیل گردید . او به خبرنگاران گفت : که یگانه ارزویشدر

زندگی ان است که مانند یک موجود طبیعی زندگی کند . " ویلیام

سیدیس " با خواسته پدرش به مقابله برخاست و کوشید خود را از

بند تجربیات بیرحمانه او ازاد سازد . او در اموزشگاه " رایس" واقع در

" ھوستن " به تدریس پرداخت و دریافت که از فوت و فن سازش با

مردم کمترین سررشته ای ندارد – و مردم چه در داخل مدرسه و چه

در خارج از ان میگریختند و از او دوری میکردند –

 

برای ھمین دلش انباشته از تنفر و شورش علیه پدرش و علیه جھانی بود که در ان میزیست- مردم را

کوچک و خود را برتر از دیگران میدانست – عاقبت به اتھام تحریک و برپاکردن اغتشاش – به ١٨ ماه زندان

محکوم شد . پساز چندین ماه غیبشزد و دیگر کسی از او خبری نداشت تا انکه روزی یکی از دوستان

قدیمی پدرش به او اطلاع داد که فرزند جوانش با نام مستعار دیگری – در فروشگاھی به کار اشتغال یافته

و ھفته ای ٢٣ دلار دریافت میدارد.!! – او از اوج نبوغ, به زیر سقوط کرد . " ویلیام سیدیس" در برابر اصرار

مداوم یک اشنای قدیمی – که از او خواسته بود در حضور مردم – درباره امکان زندگی در کره مریخ به

سخنرانی بپردازد – به مدت یک ساعت ھمه شنوندگان را مجذوب سخنان خویشساخت . اما ناگھان, از

حرکت اتومبیل ھا در خیابان به خنده افتاد و ھمه رشته ھا را پنبه کرد.!!!! – در تابستان سال ١٩۴۴ در

گیرودار جنگ جھانی دوم – کمتر کسی به مرگ انسان ژولیده ای که بر اثر بیماری ذات الریه در مسافرخانه

ای در " بروکلین " در گذشته بود – توجه نشان نمیداد . ارثی که از پدرش به او رسیده بود – ھمچنان دست

نخورده باقی ماند. "ویلیام سیدیس" نابغه – حتی در دشوارترین روزھای پایان عمر خویشکه دچاره مضیقه

مالی شدیدی بود- حاضر نشد به میراث پدر و مادری – که مغز و اندیشه او را به نابودی کشانده بودند

دست بزند . شاید بین شما افرادی باشد که بخواھد – مدارک و مستنداتی را که در زمان حیات " ویلیام

سیدیس" باقی مانده رابچشم ببیند .

 

 

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 3:55 بعد از ظهر ] [ hadi ]
کودکی ازجمله آزادگان                   رفت برون بادوسه همزادگان

پای چودرراه نهادآن پسر                 پویه همی کرد درآمد بسر

شدنفس آن دوسه همسال او         تنگتر از حادثه حال او

 آنکه اورادوسترین بودگفت             دربن چاهیش ببایدنهفت

تانشود راز چو روز آشکار                 تانشویم از پدرش شرمسار

عاقبت اندیشترین کودکی               دشمن او از ایشان یکی

گفت همانا که دراین همرهان          صورت این حال نماند نهان

چونکه مرازین همه دشمن نهند      تهمت این واقعه برمن نهند

پیش پدر رفت وخبردار کرد              تاپدرش چاره آن کار کرد

هرکه دراو جوهر دانایی هست      برهمه چیزش توانایی هست

دشمن دانا که غم جان بود            بهتراز آن دوست که نادان بود

امیدوارم از این شعر لذت برده باشید.نظر یادتون نره.

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 6:59 بعد از ظهر ] [ hadi ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.ممکن است بعضی از تصاویر نمایش داده نشوند و یا ناقص دیده شوند.من برای این مشکل از شما معذرت میخواهم.شاید زود وشاید هم دیر این مشکل را حل میکنم.در ضمن ((عصبانی))آخه دلتون میاد بی نظر از وبلاگ خارج بشید؟تازه من در بعضی از موقع ها دانلود و یا یه مطلب دیگه هم میزارم.بازم میگم,نظر یادتون نره.
برچسب‌ها وب
html (1)
Html 5 (1)
آرشيو مطالب
امکانات وب


www.irLearn.com


کد شمارش معکوس سال نو

تماس با ما

Up Page

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


Online User
بک لینک طراحی سایت